بی کاپ

متن مرتبط با «7 co 1834» در سایت بی کاپ نوشته شده است

95/7/29

  • نیلوبلاگ

    خدا میگذره از پدر و مادرایی که اعصاب بچه شونو هیچ میکنن؟ از خونه بدم میاد....

    ادامه مطلب
  • 95/7/18

  • نیلوبلاگ

    وقتی بابایت مینشیند روبرویت و توی چشمانت نگاه کند و بگوید همین زندگی هم که داریم از سر مادرت زیاد است و تو توی گلویت بغضی زاده میشود به تلخی تمام روزهای بد زندگی خودت و مادرت و دردش تمام وجودت را در هم میپیچد، چیزی تویت میمیرد که هیچوقت دیگر نمیتوانی نجیب و آرام و باملاحظه با بابای پا به سن گذاشته ات حرف بزنی. وقتی هم مامانت مینشیند کنارت و میگوید ما هیچ به درد هم نمیخوردیم و یاد تمام روزهای بد گذشته اش با بابایت می افتد باز هم چیزی تویت میمیرد که دیگر هیچوقت دوست نداری توی جمع های سه نفره ی مام...

    ادامه مطلب
  • 95/7/21

  • نیلوبلاگ

    فکرت، حست، اخمت، چشمت، صدات .... دست از سرم برنمیداری، تا چشمامو میذارم روهم عین یه ماده ی مذاب میریزی روی تنم و توی سرم. من آدم خاطره نیستم ولی آدم وهم و خیال هستم، تو دست از سر خیال من بردار، خسته میشم انقد به تو فکر میکنم، خسته میشم انقد هر لحظه تو فکرمی، دچار توهم و بدخیالی شدم، شبا؛ عاخ، شبا یه دقه راحت نمیتونم چشامو بذارم روی هم. دستم از سرم بردار، توروخدا......

    ادامه مطلب
  • جدیدترین مطالب منتشر شده