95/7/18

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

وقتی بابایت مینشیند روبرویت و توی چشمانت نگاه کند و بگوید همین زندگی هم که داریم از سر مادرت زیاد است و تو توی گلویت بغضی زاده میشود به تلخی تمام روزهای بد زندگی خودت و مادرت و دردش تمام وجودت را در هم میپیچد، چیزی تویت میمیرد که هیچوقت دیگر نمیتوانی نجیب و آرام و باملاحظه با بابای پا به سن گذاشته ات حرف بزنی. وقتی هم مامانت مینشیند کنارت و میگوید ما هیچ به درد هم نمیخوردیم و یاد تمام روزهای بد گذشته اش با بابایت می افتد باز هم چیزی تویت میمیرد که دیگر هیچوقت دوست نداری توی جمع های سه نفره ی مامان بابایی بنشینی و مضطرب نباشی که همین الان باز هم تلخی و نیش و زهری رد و بدل خواهد شد. بی انصافی و ناشکریست؟ تو چه میفهمی در حق من چه بی انصافی شد که نظر میدهی؟ نتیجه این ازدواج بی عشق من هستم که از ازدواج به هرشکلش هراسانم، من، که از پذیرش مسئولیت و تعهد و وظیفه ی خوشبخت کردن یکی دیگر با شتاب هرچه تمام فراریم؛ من که از دوست داشتن گریزان و از عشق هراسانم، من که از صمیمیت، واژه اش را میدانم و از حمایت املایش را بلدم. و "تو" آگاه به خودناباوری و حتی دیگرناباوری من روی یک پایت ایستادی و بی آنکه من هم بخواهم و آماده اش باشم، تعهدی از من طلب کردی که من درست مانند یک ماهی کوچک لیز از زیرش سر خوردم و دیدم چه ساده و بی درد تمام شدم و 20 روز تمام است فکر میکنم اگر کمتر شبیه بابایم بودی و اگر از زن جز قرمه سبزی بلد بودن و خانه جارو زدن، بالندگی هم میخواستی و بال پروازم میبودی چقدر امروز روز خوبی بود و شب ها چقد خوبتر میشد خوابید و شعرهای خوب چقدر حیف نمیشدند. چقدر خوب بود اگر از یاد یار قبلی بیرون میکشیدی و نگاهت از دوست داشتن لبریزم میکرد. و چه خوب بود اگر در خانه هامان گرچه عشق نمیدیدیم، دوست داشتن را لابلای حرف ها و رفتارهای مامان باباهایمان حس میکردیم. برای فرزندانمان مادری باشیم قوی به قوت عشق پدرانشان نه زنی به نام مامان به حکم بعله ی شب عقدشان.

بی کاپ...

ما را در سایت بی کاپ دنبال می‌کنید

برچسب: 7 co 1834,95, نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 22:44

صفحه بندی